الان بيشتر از ۱۰ روزه كه آقا سپهر قصه ما حسابي داره با اين مريضي نابهنگام دست و پنجه نرم ميكنهتا وقتي كه توي خونه هست خوبه هم كمتر سرفه ميكنه و هم تبش كمتره اما به محض اينكه ميره مهد كودك شب دوباره تبش بالا ميره و سرفه‌هاشم شديدتر ميشه. توي اين مدت تا حالا ۳ دفعه آنتي‌بيوتيك عوض كرده خيلي هم ضعيف شدهمتاسفانه توي اين دوران خيلي خيلي هم بداخلاق و بدغذا ميشه اونقدر كه منو حسابي كلافه ميكنه و بايد همش كاسه چه كنم چه كنم دست بگيرم. موقع خوابش كه ميشه ديگه نگو گير ميده كه روي پات بخوابماما تا روي پامه خوابه‌هاااااااا به محض اينكه ميذارمش پايين بيدار ميشه و شروع ميكنه به گريه كردن. شب دوشنبه دوباره حالش خيلي بد شد تب و لرز شديد وقتي بيدار شدم ديدم خودشو عين يه بچه موش جمع كرده اول فكر كردم دلش درد ميكنه ازش پرسيدم ماماني دلت درد ميكنه! جواب نداد يه كم دلش رو ماساژ دادم كه ديدم فايده نداره! يه دفعه محمود به ذهنش رسيد شايد لرزش كرده وقتي ازش پرسيدم كه ماماني سردته گفته آره يخ كردم! اصلاً سابقه نداشت چون سپهر فوق‌العاده گرمايه و هميشه شبا روشو پس ميزه! من تاصبح ۱۰ باري بايد روشو دوباره بپوشونم! خلاصه بعد از چند دقيقه حسابي تب كرد. از يه طرف تب از يه طرف هم لرزپاهاش سرد سر اما شكن و سشر عين كوره داغ از ساعت۵/۱ تا ۵/۵ صبح همين جوري داشتيم با محمود پاشويه ميكردم و مراقبش بوديم تا تبش اومد پايين و خوابيد. ديروز محمود پيشش بود و من اومدم سركار اما ديگه نتونستم طاقت بيارم ساعت ۵/۱ بود كه منم مرخصي گرفتم رفتم پيششاما تا منو ديد هنوز لباسمو در نياوردم ميگه ماماني جييييش دارم. همين موقع محمود بهم گفت از صبح هرچي بهش ميگم جيش داري ميگه نه دستشويي هم بردمش اما حاضر نشد بشينه!نميدونم انگار تا منو ميبينه يادش ميافته كه........الانم دو شبه كه جاشو خيس ميكنه نميدونم چرا آخه معمولاً اين كار نميكرد. فكر كنم به خاطر مريضيشه كه طولاني شده.

ديروز وقتي ديدم كه حالش خيلي بده تصميم گرفتم كه چند روزي نره مهدكودك به خاطر همينم زنگ زدم گرگان كه مامانم بياد پيشش بمونه كه امروز صبح مامان  و بابام از گرگان رسيدن و آقا سپهر هم خيلي خوشحاله كه چند روزي مهد نميره و تو خونه استراحت ميكنه!امروز راس ساعت ۵/۶ بيدار شد و وقتي مامان و بابامو ديد از خوشحالي داشت پردرمياوردفقط داشتم مي‌اومدم به مامانم سفارش كردم كه حتما ببرش دستشويي تا مثل ديروزه اونقد خودشو نگه نداره كه حالا تو اين گيرودار يه مشكل ديگه پيش نياد براش

گفته بودم كه مشكل اصليش بينيش بود كه ترشحات پشت حلق داشت و به هيچ عنوان هم آبريزش بيني نداشت كه بيرون بريزه هرچي هم بهش ميگفتم فين كن فايده نداشت چون نميتونه!پريرزو حسابي داشت سرفه ميكرد بهش گفتم سپهر فين كن اما ميكشه بالا، دوباره بهش گفتم منو ببين اينجوري فين كن (حالا خودتون منو تصور كنين، عمل فين كردن رو) دوباره كشيد بالا و ميگه خوردمش(واااااااااااي من كه ........ اميدوارم كه حالتون بد نشده باشه!)

امروز خدا روشكر خيلي بهتره اميدورام اين چند روز كه توي خونه ميمونه نتيجه بده و خوب خوب بشه!

پ.ن.۱: اين چند روز دوستاي گلم با كامنت‌هاي مهربونشون منو راهنمايي كردن. نوشين جون. تنديس جون و مامان مائده عزيزم اميدورام كه ني‌ني هاتون هيچ وقت مريض نشن كه خيلي سخته

دو تا عكس براتون ميذارم براي خالي نبودن عريضه!

سپهر درحال آشپزي البته با كمك مامان!

شرك و دارين كه! همچنان عروسك محبوب سپهر

پ.ن۱: من خودم اصلاً از شرك خوشم نمياد قبلاً هم دوستش نداشتم اما از وقتي كه سپهر به اين سن رسيده و داره كارتن و سي دي ميبينه مدام دارم تحملش ميكنم.


 

نوشته شده توسط اعظم (مامان سپهر) در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 10:56 موضوع عكس‌هاي سپهر | لینک ثابت